چون ادم منفی بافی بود از اعداد منفی استفاده می کرد.
هر وقت بغضم می ترکد لوله کش را صدا می کنم.
آنقدر پا در کفشم کرد که کفشم گشاد شد.
حرفهای ماهی همیشه آبکی است.
برای اینکه خونم کثیف نشود در آن زباله سیگار نمی ریزم.
موشها عاشق دامادهای هستند که گربه را دم حجله می کشند.
زخم معده اش را باندپیچی کرد.
بهترین مکان برای مجسمه آزادی میدان آذری است.
بعلت تنگی دریچه قبلم میکروب عشق نتوانست وارد آن شود.
آدمخوارها هرگز خودخوری نمی کنند.
عینکم هیچ علاقه ای به هویج ندارد.
برای اینکه پایم خواب نرود دائم با او صحبت می کنم.
پایم در بند کفش محبوس است.
همیشه در کفشم میخ می گذارم تا دیگران پا در کفشم نکنند.
گل میمون از درخت نارگیل بالا رفت.
وقتی گلبولهایش اعتصاب غذا کردند مرد.
وقتی دلم غش رفت چشمانم از ترس گریه کردند.
من وقتی کار می کنم که بیکار باشم.
آفتابگردان بچه آفتاب و عکس برگردان است.
ماهی آزاد حتی در شکم مرغ ماهیخوار آزادیخواه می ماند.
برای اینکه قلبم نشکند آن را دور از دسترس قرار دادم.
از بس خجالت کشیدم به ته چاه رسیدم.
گل یخ سردترین گل است.
هیچ وقت سرزده به سلمانی نمی روم.
عاشق همیشه با کاسه چشمانش آب می خورد.
چون سایه اش سنگین است از فرقون استفاده می کند.
چون عشقش دروغین بود برایش گل مصنوعی فرستادم.
اسب های آبی همه خاکستری هستند.
بادبادک همیشه سرش را به باد می دهد.
وقتی به پایش افتاد فهمید پایش مصنوعی است.
